محمد مفيد مستوفى بافقى

165

جامع مفيدى ( فارسى )

گفتار در بيان مجملى [ 138 ب ] از احوال عالىجناب غفران‌پناه صاحب اعظم خواجه معين الدين على ميبدى آن حاوى فضايل و كمالات از عظماى اشراف و اعيان خطهء يزد بود و به - فضيلت و دانش ممتاز و مستثنى ، و جمال حال خجسته‌صفاتش به حليهء عدل و راستى مزين و محلى ، ذات فايض البركاتش به اداى وظايف طاعات و عبادات موصوف و اوقات فرخنده ساعاتش در تقويت اركان ملت بيضا و ترفيه حال برايا مصروف . در آن اوان كه آفتاب عنايت ربانى از مطلع سعادت جاودانى طلوع كرده زمام سلطنت آذربايجان و عراقين و فارس به كف كفايت و فرمانروايى خاقان اعظم ميرزا جهانشاه قرار گرفت و خلعت وزارت خطهء بهشت رتبهء يزد به قامت قابليت آن‌جناب راست آمده بر وسادهء حكومت و وزارت و استقلال تمكن يافت و پرتو انوار عدالت و مرحمت بر وجنات روزگار اهالى آن ديار تافت و چون زبان زمانه نداى اين ترانه كه ، شعر : داد مظلومان بده مقصود محرومان بدار * دين و دنيا را بدين راه و روش معمور دار به گوش هوشش رسانيده بود لاجرم در مدت وزارت يكسرموى از مضمون آن تجاوز ننمود [ 139 الف ] و چون همت و الا نهمتش به ترفيه حال كافهء برايا مقصور بود خوانق پاكيزهء باصفا از براى صافىدلان ولايت پناه و صوفيان صفهء صفوت اتصاف « الا ان اوليا اللّه » ترتيب داده تا طالبان حقايق و قاصدان دقايق به ميامن انفاس شريفهء ايشان به مقاصد و به مطالب مىرسند و آثار انوار و احوال و اوقات ايشان ضميمهء سعادات صورى و معنوى مىگردد ، و وظايف و ادرارات « 1 » ارباب مدرسه و خانقاه نيز مرتب ساخته تا طلبه از مطالعهء علوم و درويشان از اوراد و اذكار خود باز نمانند .

--> ( 1 ) - اصل : ارادات